خدایا پس چرا من زن ندارم(شعر طنز)
زنی زیبا و سیمین تن ندارم؟
دوتا زن دارد این همسایه ما
همان یک دانه را هم من ندارم
آزانس ملکی امشب گفت به من:
مجرد, بهر تو مسکن ندارم
چه خاکی بر سرم باید بریزم؟
من بیچاره آخر زن ندارم
خداوندا تو ستارالعیوبی
وبر این نکته سوءظن ندارم
شدم خسته دگر از حرف مردم
تو میدانی دل از آهن ندارم
تجرد ظاهرا”عیب بزرگی است
من عیب دیگری اصلا”ندارم
خودم میدانم این”اصلا” غلط بود
در اینجا قافیه لیکن ندارم
تو عیبم را بپوش و هدیه ای ده
خبر داری نیکول کیدمن ندارم؟
اگر او را فرستی دیگر از تو
گلایه قد یک ارزن ندارم
تست خود شناسی
۱- دریا را با كدام یك از ویژگی های زیر تشریح میكنید؟
آبی تیره، شفاف، سبز، گلآلود
۲- كدام یك از اشكال زیر را دوست دارید؟
دایره، مربع یا مثلث
۳- فرض كنید در راهرویی راه میروید. دو در میبینید. یكی در ۵ قدمی سمت چپ تان و دیگری در انتهای راهرو. هر دو در باز هستند. كلیدی روی زمین درست جلوی شما افتاده است. آیا آن را بر میدارید؟
۴- رنگهای روبرو را به ترتیب اولویتی كه برایتان دارند بگویید . قرمز، آبی، سبز، سیاه و سفید
۵- دوست دارید در كدام قسمت كوه باشید؟
۶- در ذهنتان اسب چه رنگی است؟
قهوهای، سیاه یا سفید
۷- توفانی در راه است. كدامیك را انتخاب میكنید: یك اسب یا یك خانه؟
تحلیل پاسخ ها:
۱- آبی تیره : شخصیت پیچیده
سبز: آسان گیر و بیخیال
شفاف: به سادگی قابل درك
گلآلود: آشفته و سردرگم
۲- دایره : سعی میكنید طوری رفتار كنید كه خوشایند همه باشد.
مربع: خودرأی و خود محور
مثلث: یك دنده و لجباز
(اندازه اشكال با خودخواهی و منیت شما ارتباط مستقیم دارد)
۳- بله : شما آدم فرصت طلبی هستید
نه: آدم فرصتطلبی نیستید.
۴- این سئوال، اولویتهای شما در زندگی را مشخص میكند.
آبی: دوستان/ روابط
سبز: شغل و حرفه
قرمز: شهوت و دلبستگی
سیاه: مرگ
سفید: ازدواج
۵- میزان ارتفاعی كه انتخاب میكنید رابطه مستقیم با میزان جاه طلبی شما دارد .
۶- قهوهایی: فروتن و خاكی
سیاه: غیرقابل پیشبینی، سركش، هیجانانگیز
سفید: برتر، مغرور، تاثیرگذار
۷- این سئوال، اولویتهای شما به هنگام مشكلات را تعیین میكند.
اسب: همسر
خانه: فرز
فروشگاه شوهر فروشی
جائیکه یک زن ممکن برای انتخاب یک شوهر آنجا برود.
مابین دستورالعمل ها در وروی یک توضیحی در مورد عملکرد فروشگاه وجود دارد.
(شما ممکن فروشگاه را فقط یک بار ویزیت کنید)شش طبقه موجود است
با ویزگیهای مردان که هر چه خریدار بالا می رود ویزگیها افزایش می یابد.
اما یه شرطی است:شما ممکن مردی را از یک طبقه ویزه انتخاب کنید
یا ممکن شما رفتن به طبقه بالاتر رو انتخاب کنید
اما شما نمی توانید به طبقه پایین تر بر گردید مگر برای خروج از ساختمان .
طبقهءیک:این مردان شغل دارند و خدارو دوست دارند.
طبقهءدو:این مردان شغل دارند-خدا وبچه هارو دوست دارند.
طبقهءسه:این مردان شغل دارند-خدا و بچه هارو دوست دارند
وخیلی خوش قیافه هستند.
طبقهءچهار:این مردان شغل دارند-خدا و بچه هارو دوست دارند.
خوش قیافه هستند و در کار خانه کمک می کنند.
قبولش برام واقعا سخته…باورم نمیشه
هنوز او می رود به طبقه پنج و شرایط را می خواند.
طبقهء پنج:این مردان شغل دارند-خدا و بچه هارو دوست دارند-مجلل هستند-
در کار خانه کمک می کنند و حرکات قوی رمانتیک دارند.
او خیلی فریفته شد اما به طبقهء ششم رفت وشرایط رو خواند.
شما ۴۳۶۳۰۱۲ مین بازدید کننده ی این طبقه هستید…
در این طبقه هیچ مردی وجود ندارد و این طبقه فقط برای این ساخته شده
که ثابت کنه راضی کردن زنان غیر ممکن است
با تشکر از خرید شما از فروشگاه شوهر …لطفا هنگام خروج مراقب باشید
که زیاد از کوره در نرید…روز خوبی داشته باشید.
نتیجه اخلاقی:بابا به اون چیزی که داری راضی باش.
آموزش بیلیارد
فعاليت زدن توپ در يك مكان حوض مانند فرمي از يك بازي فرانسوي بود كه با گوي و حلقه انجام مي شود , به نام كروكت . اين بازي در چمن بايك چوب دستي ويك توپ ball يا bille كه كم كم به billiard يا bill yard معروف شد بازي مي شود . پس از مدتي اين بازي سرگرمي درباريان شد و به دليل نفرت داشتن آنها از گرما و فعاليت زياد اين بازي را محدودتر كردند و آن را روي ميز در يك محيط بسته انجام مي دادند.
خوب به رنگ ها نگاه كنید , نخستين چيز كه بايد درباره ي بيلي يارد بدانيد اين است كه اين بازي برخلاف باري ها ي توپي ديگر داراي توپ هاي زيادي است . برخي از اين توپ ها ساده يعني داراي رنگي يك پارچه هستند و تعدادي از آنها نيز خط دارند يعني توپي كه نوك و ته آن ها سفيد و يك خط رنگي كه گرداگرد و ميانه ي آن قرار گرفته.
هر يك از توپ ها داراي يك شماره هستند . از شماره ي1 تا 15, كه از شماره ي 1 تا 7 تو پ هاي ساده واز شماره ي9 تا 15 توپ هاي خط دارد را تشكيل مي دهند .توپ شماره ي 8 8ballكدام است ؟. البته , وقتي اين بازي به صورت استاندارد بازي مي شود , توپ 8 نه جزو گروه توپ هاي ساده است و نه جرو گروه توپ هاي خط دار محسوب ميشود . يك توپ خاص است ( توپ سياه را از دست ندهيد چون تمام توپ هايتان سياه مي شود ! ) .

چوب بيليارد
cue stick يا همان چوب بيلي يارد چوبي است كه شما به وسيله ي آن به cue ball توپ مخصوص كه به آن پيتوك نيز گفته مي شود ضربه مي زنيد . اين چوب بلند نوك دار و خيلي هم دقيق است از سه قسمت تشكيل شده.
نوك : قسمتي كه مقداري سفيد و با طولي تقريبا برابر 1/27 سانتيمتر است ويك قسمت كايوچويي در نوك.
بدنه : قسمتي صاف و صيقلي كم پهنا و بلند است در ميانه .
دسته : پر پهناترين قسمت stick كه به صورت مخروطي به طرف ميانه ونوك Stick پيش مي رود . طول اين چوب تقريبا برابر 1متر و 47 سانتيمتر مي باشد .
ميز
يك ميز بيلي يارد تقريبا برابر با 137/155 سانتيمتر عرض و 274/23 سانتيمتر طول است . و معمولا يك رويه ي سبز مخملي از جنس پلي استر و پشم روي آن را پوشانده و داراي 6 كيسه كه 4 تاي آن ها در گوشه ها و دوتاي آن ها در طرفين , وسط هر يك از اضلاع بلنتر ميز قرار گرفته اند.
يك حاشيه ي نسبتا پهن اطراف ميز قرار گرفته جايي كه معمولا بازيگنان گچ بازي ( بعدا توضيح داده ميشود ) يا ليوان نوشيدني خود را روي آن قرار مي دهند.
دو چيز مهم بايد درباره ي آن بدانيد
شما بايد از اين حاشيه براي تراز كردن دست خود و مسلط شدن بر ميز استفاده مي كنيد .
شما هرگز نبايد هيچ گونه نوشيدني و يا خوراكي روي آن قرار دهيد زيرا اگر نوشيدني شما روي ميز بريزد روكش ميز كه يكي از مهمترين قسمت هاي ميز محسوب مي شود بايد عوض شود و شما بايد بهاي سنگيني تقريبا معادل 150 $ دلار بپردازيد .
تقريبا آخر هر ميز نزديك ضلع كوچك ميز يك دايره ي تو پر سفيد در دو طرف ميز قرار دارد.شما بايد در ابتداي بازي Cue ball خود را روي يكي از آن ها قرار دهيد.

Rack
Rackيك شي سه گوش است كه بازي كن از آن براي مرتب كردن توپ ها استفاده مي كند .
تمام توپ ها در Rack قرار مي گيرند.
با انگشتان خود دو طرف , عقب Rack را گرفته وعقب و جلو مي كنيد تا توپ ها مرتب كنار هم قرار گيرند .
زيرا فضاي بين توپ ها در زمان برداشتن Rack خيلي مهم است . بايد مراقب باشيد كه توپ ها خوب بهم بچسبند.
Rack به وسيله ي توپ رآس در روي نقطه سفيد انتهايي ميز تنظيم ميشود.

وسيله ي ديگري كه در طول بازي ما از آن استفاده مي كنيم گچ است . ما گچ را به نوك كائوچويي چوب خود مي ماليم تا به ما كمك كند كه چوب در زمان ضربه زدن به توپ بهتر بچسبد .
قوانين
بازي بيلي يارد از قوانين زيادي در نقاط گوناگون دنيا پيروي مي كند كه شما در اين سايت با قوانين استاندارد جهاني آن آشنا مي شويد . شما بايد اصطلاحات كه در اين بازي به كار مي رود را به خاطر بسپاريد زيرا اين اصطلاحات در طول بازي زياد به كار مي روند.
Cue Ball ( پيتوك ) : يك توپ سفيد است بدون شماره كه شما در بازي فقط به اين توب حق ضربه زدن را داريد .
Object Ball ( توپ هدف ) : اولين توپي كه در طول بازي پيتوك به آن ضربه مي زند.
Break : ضربه اي است كه در ابتداي بازي زده مي شود . وقتي بازي شروع مي شود بازي كني كه از قبل تعيين شده به وسيله پيتوك اوين ضربه بازي را به سوي توپ هاي مرتب شده مي زند وبه اين ترتيب بازي شروع مي شود به اين عمل Break مي گويند.
Pocketing a ball : وقتي يك توپ داخل پاكت رود . به اين عمل Sinking نيز گفته مي شود .
Scratch : هنگامي كه شما هرگز نبايد پيتوك يا توپ طرف مخالف را در پاكت كنيد درغير اين صورت شما Scratch مي گيريد و جريمه مي شويد .
Frozen : وقتي كه توپ هدف به توپ ديگري ويا به ديواره ميز چسبيده باشد . ضربه زدن به اين توپ مقداري دشوار است .

Position Play : موقيت بازي , سرعت لازم براي ضربه زدن , چرخش لازم , استراتزي بازي (به كدام توپ و از كجا ضربه بزنيم كه بهترين مقيت را براي ما فراهم كند ) .
Cut : وقتي شما به پيتوك مستقيما ضربه مي زنيد و آن در يك راستا به توپ هدف برخورد مي كند , توپ هدف در يك خط مستقيم حركت خواهد كرد . اگر شما به توپتا كات دهيد توپ هدف شما ديگر حركتي مستقيم نخواهد داشت و در يك زاويه مشخصي حركت مي كند . به طور مثال در زير پيتوك در يك زاويه مشخص به توپ 4 ضربه مي زند و توپ 4 در نتيجه به سمت كه پيشبيني شده هدايت مي شود

Banking a shot : زماني كه شما به پيتوك ضربه بزنيد و پيتوك شما به توپ هدف و توپ هدف به ديواره ميز برخورد كند و داخل يكي از پاكت ها برود , اين به اين معنا است كه شما يا خيلي خوب بازي مي كنيد و يا خيلي خوش شانس هستيد . در زير پيتوك به توپ 2 ضربه زده وتوپ 2 به ديواره اصابت كرده و با يك زاويه مشخص ( اگر با دقت و محاسبه زده شود )داخل پاكت مي رود ( اميدواريم ) .

Combination : اين در زماني صورت مي گيرد كه ما به پيتوك ضربه بزنيم و پيتوك به يكي از توپ هاي خودما ن و آن توپ به توپ هدف ضربه بزند و آن را هدايت كند .

Draw : هنگامي كه شما مي خواهيد به پيتوك ضربه بزنيد و پيتوك به توپ ديگر و مي خواهيد كه پيتوك شما پس از ضربه زدن جلو نرود بلكه به عقب برگردد ( مثلا زماني كه توپ شما نزديك پاكت قرار گرفته ) شما بايد به قسمت ميانه و پايين توپ ضربه بزنيد .
هنگامي كه شما مي خواهيد به توپي ضربه بزنيد و پيتوك شما سر جاي توپ هدف باستد ونه جلو برود و نه عقب , بايد به قسمت مياني وبالاي توپ ضربه بزنيد. .
سوال طنز
» اگر اسکلت از بالای ديوار به پائين بپرد چه می شود ؟
- هیچ وقت اينکار را نمی کند ، چون جگر نداره
» ژاپنی ها به گوساله چه می گويند ؟
- نی نی گاوا !!
» فرق بين عينک و تفنگ چيست ؟
- عينک را می زنند و می بينند ولی تفنگ را می بينند و می زنند
» دندان کرسی چه فايده ای دارد ؟
- در زمستان ما را گرم می کند
» چرا آب هنگام جوشيدن قل قل می کند ؟
- چون ميکروبهای آن می سوزند و فرياد می کشند
» اگر قلب کسی ایستاد چه می کنيم ؟
- برایش صندلی می گذاريم
» اگر يک زنبور داخل دهان گربه رود ، گربه چه می گويد ؟
- ميوز ...... ميوز
» چرا دوچرخه خودش نمی تواند بايستد ؟
- چون خيلی خسته است.» چطور ميشود چهار نفر زیر یک چتر بايستند و خيس نشوند ؟
- وقتی هوا آفتابی باشد.
» چطور می توان یک پرنده را به راحتی کشت ؟
- آن را از بالای صخره به پائین پرتاب می کنيم.
» چرا بعضی ها نمی توانند يخ درست کنند ؟
- چون هميشه دستور العمل تهيه را فراموش می کنند.
طنز پیوستن به ارتش
وارد سالن بزرگی شده بودند که به اندازه یک زمین فوتبال بود. بیلو از وقتی دیده بود که دژبان ها در پادگان را چهار قفله کردند و به دنبال آنها راه افتادند کمی ترسیده بود. حالا همه یعنی دوازده نفر از کسانی که در امتحان تئوری و پزشکی و ورزشی ارتش در رشته اشعه قبول شده بودند در سه ستون چهار نفری خبردار ایستاده بودند تا آخرین مراحل استخدامی را پشت سر بگذارند. کمی آن طرف تر یعنی آن طرف زمین فوتبال چهار نفر پشت یک میز نشسته بودند. هر چهار نفر می درخشیدند و نشان ها و درجه ها ی گوناگونی روی اورکت آنها نصب بود! چیز بیشتری از آن دور مشخص نبود. جز این که یکی از آنها داشت سیگار می کشید و مشغول ورق زدن احتمالا پرونده ای بود. سکوت حکم فرما بود. دو سرباز به حالت خبردار مثل سنگ بالای سر آن چهار نفر ایستاده بودند و دو تا دور بیلو و همقطاران را هم دژبان ها احاطه کرده بودند. کسی جرات حرف زدن نداشت. بیلو نگاهی به دور تا دور سالن انداخت. جز میزی که آن نفر فرمانده پشت آن نشسته بودند، هیچ چیز دیگری در سالن نبود. بیلو باز وحشت کرد. نگاهی به سقف سالن انداخت اما از پرنده یا حتی ملخی هم خبری نبود. تنها جاندارن سالن خودشان بودند. بیلو بیشتر ترسید و در همین فکرها بود که ناگهان یکی از آن چهار نفر یعنی درست نفر دوم از سمت راست فریاد کشید و ایست داد. بیلو که در فکر بود با شنیدن فریاد چنان جا خورد که نزدیک بود خودش را خیس کند. لرزشی تمام بدنش را در برگرفت و از نوک انگشتان پایش خارج شد و به شدت ادرارش گرفت. فرمانده فریاد کشید: «شما تا دقایقی دیگه رسما به عضویت ارتش در میاین. اما قبلش چند نکته هست که باید خوب شیر فهم شین. فهمیدین؟»
فرمانده این جملات را چنان بلند ادا می کرد که انگار می خواهد آن را بکشد. صدایش چند بار در سالن پیچید و طنین انداخت. گروه دوازده نفری هم چنان پاسخ فرمانده را با فریاد می دادند که گوش یکی از دژبان ها سوت کشید. او نیز با این که مثل چوب خشک خبر دار ایستاده بود اما مجبور شد برای چند صدم ثانیه انگشتش را در گوش فرو ببرد و بیرون بیاورد. فرمانده فریاد زد: «شما باید این ورقه رو امضا کنید و انگشت بزنید تا وقتی که این ورقه رو امضا نکردین، می تونین درخواست انصراف بدین و همین حالا برین. اما به محض امضای این ورقه قوانین ارتش در مورد شما اجرا می شه. فهمیدین؟»
گروه دوازده نفری فریاد کشید: «بله قربان»
فرمانده ادامه داد: «با امضای این ورقه شما برای طی دوره ده ماهه آموزش نظامی به کویر و سپس به دریا و بعد به کوهستان اعزام می شین. تو طول این دوره همه هزینه ها به عهده خود شماست. فهمیدین؟»
گروه دوازده نفری فریاد کشید: «بله قربان»
فرمانده ادامه داد: «با امضای این ورقه بعد از هفت سال می تونین درخواست خروج از ارتش بدید که اون هم باید دادگاه نظامی تشخیص بده. فهمیدین؟»
گروه دوازده نفری فریاد کشید: «بله قربان»
فرمانده ادامه داد: «تا پایان دوره آموزشی حق ازدواج ندارین و بعد از اون هم فرد مورد نظر رو باید با حفاظت چک کنید. بعد اقدام کنید. فهمیدین؟»
گروه دوازده نفری فریاد کشید: «بله قربان»
فرمانده ادامه داد: «شما بعد از اتمام دوره آموزشی به هر کجا که ارتش تشخیص بده فرستاده می شین و این اجباریه. فهمیدین؟»
گروه دوازده نفری فریاد کشید: «بله قربان»
فرمانده ادامه داد: «به علت این که شما در معرض پرتو اشعه خواهید بود، ارتش مبلغی برای کمک به درمان سرطان شما به حقوقتون اضافه می کنه که البته بعد از بازنشستگی پرداخت می شه. فهمیدین؟»
گروه دوازده نفری فریاد کشید: «بله قربان»
فرمانده ادامه داد: «شما و خانواده تون دیگه حق خروج از کشور رو نخواهید داشت. فهمیدین؟»
گروه دوازده نفری فریاد کشید: «بله قربان»
فرمانده ادامه داد: «ارتش حق داره هر وقت که به شما نیاز نداشت، شما رو بفرسته برید. فهمیدین؟»
گروه دوازده نفری فریاد کشید: «بله قربان»
فرمانده ادامه داد: «سوالی هست؟»
سکوت نشان می داد که سوالی نیست! فرمانده ادامه داد: «حالا اونایی که می خوان این برگه رو امضا کنن بدو رو بیان جلو میز، اونایی هم که می خوان برن تا سه شماره بدو رو برن در دژبانی، یک... دو... سه.»
هیچ کس در سالن نبود.
بیلو در خیابان به طرز مسخره ای سرخوشانه قدم می زد و زیر لب آواز می خواند. بدنش عرق کرده بود. چنان با عجله از پادگان بیرون آمده بود که ساعت و کیف پولش را در دژبانی جا گذاشته بود و تحویل نگرفته بود. بیلو به مغازه ها و مردم نگاه می کرد و لذت می برد. به دکه روزنامه فروشی رسید و مشغول خواندن تیتر روزنامه ها شد که ناگهان چشمش به آگهی ارتش افتاد. لرزشی تمام بدنش را دربرگرفت و از نوک انگشتان پایش خارج شد. نگاهی به اطراف کرد. خودش می دانست فقط چند ثانیه دیگر وقت دارد!


























